
تا براي نيروهاي ارزشي(!) صحبت از اوضاع و احوال جامعه و وضعيت كنوني كشور ميكني، ابتدا آهي خالصانه از ته دل برميآرند و سپس شكوه ميكنند از وضعيت فرهنگي غالب و قالب. و زماني كه از آنان ميخواهي تا مسبب اين شرايط را معرفي كنند، هجوم ميبرند بر كوچهي علي چپ: «كه ما امروز چوب تر نسلهاي پيشين انقلاب را ميخوريم؛ اگر آن نسل در انجام وظايف خويشتن كوتاهي نميكردند ما نيز اكنون شرايطي بهتر از اين داشتيم». خلاصه مشكل را در خلاء تئوريك ميبينند و سعي در انجام امور فرهنگي دارند و به ادعاي خويشتن زير بنايي(!!) كار ميكنند و از بار كارهاي عملي ــ نظير نمايشگاهها و كنگرهها و سخنرانيها و بيانيهها ــ كاسته و به حجم كارهاي نظري و تئوريك و تحليلي افزودهاند. هر چند كه به خود اين كارهاي به اصطلاح فرهنگي منتقديم، وليكن آنچه را كه در اين فرصت بدان ميپردازيم ذات اين ادعاي كارهاي تئوريك است...

احتمالا وقتی این عبارات از ذهنتان می گذرد، نتیجه انتخابات اعلام شده و شمارش آراء در کلان شهرها نیز به پایان رسیده است.
احتمال دیگر آنکه مردم با شور و مسئولیت شناسی عمیق خود باز حضوری قابل عرضه در میدان پر ببیننده، انتخابات داشته اند و موجب مباهات مسئولین گشته اند! گویی باز هم این مردم مسئولیت شناس، فهیم، بصیر و همیشه حاضر در میدان حماسه ای بیاد ماندنی خلق کرده اند .... احتمال سوم اینکه شما بارها نظیر این جملات را چند روزی است که از تریبونها و رسانه ها و اخواه برخی مسئولین نظام می شنوید و احتمال آخر اینکه لابد با خود فکر می کنید انگار این چند روزه قبل و بعد انتخابات نوع صحبت مسئولین و رسانه ها با مردم عرض شده است!