تبليغاتX
ضربت نخست
  شهيد

در اتاق باز شد. چند بعثي وارد اتاق شدند. بعضي‌‌‌ها با مسخره به سيد اسماعيل مي‌‌‌گفتند: هان! كربلا! امام حسين(ع) آمدي كربلا را بگيري. حالا يك روضه امام حسين(ع) بخوان ببينم. با يك لحن تحقيرآميز نگاهش مي‌‌‌كردند و با آن‌‌‌همه رعب و وحشتي كه در اتاق حاكم بود و ما مي‌‌‌دانستيم چه اتفاقي خواهد افتاد، ولي سيد اسماعيل در نهايت آرامش، انگار بالاي منبر و در حضور مردم است، خيلي راحت شروع كرد روضه خواندن. با اينكه عربي روضه مي‌‌‌خواند، ولي دل را كباب مي‌‌‌كرد. آري! با يك اعتقاد خاص و خيلي راسخ شروع كرد. انگار در عالم ديگري بود. انگار كابل و چوب را دست مأموران نمي‌‌‌ديد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/01/04ساعت 16:33 توسط حمید برزگر |

انيس نقاش از مبارزان قديمي لبناني كه سال‌ها همراه ياسر عرفات جنگيده است، از خاطرات آشنايي خود با شهيد "عماد مغنيه" سخن گفته و ناگفته‌هاي ترور او را بيان كرده است.

* جناب آقاي نقاش، لطفا براي ما بگوييد كه شما از كي "حاج رضوان" يا همان "عماد مغنيه" را مي‌شناختيد؟

- انيس نقاش: حدودا سال 1355، كه من عضو "سازمان الفتح" به رهبري "ياسر عرفات" بودم و مسئوليت آموزش نيروهايي را در اردوگاهي در جنوب لبنان برعهده داشتم، او آمد پيش من؛ سنش تقريباً پانزده سال و نيم اين طورها بود. آن زمان اكثر گروه هاي مبارز، چپي ها و كمونيست ها بودند، و بچه هاي مومن (مسلمان) در بيروت خيلي كم بودند.
عماد آمد و گفت: "ما يك گروه از بچه هاي مومن هستيم، به من آموزش نظامي بدهيد، من مي خواهم با صهيونيست ها بجنگم."
من قبول كردم ولي او گفت: "آيا براي ديدن آموزش نظامي حتماً بايد عضو الفتح باشم؟"
كه من گفتم: "لازم نيست شما رسما عضو الفتح بشويد."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/01/04ساعت 15:59 توسط حمید برزگر |