تبليغاتX
ضربت نخست

داوود اميريان

شهر فاو تازه فتح شده بود و سربازان دشمن گروه گروه تسليم مي‌شدند. من و دوستم «علي ناهيدي» از يك هفته قبل از عمليات با هم حرف نمي‌زديم. شايد علتش خيلي عجيب و غريب باشد. ما سر تيم‌هاي فوتبال استقلال و پرسپوليس دعواي‌مان شد! من استقلالي بودم و علي پرسپوليسي. يك هفته قبل از عمليات، در سنگر طبق معمول داشتيم با هم كركري مي‌خوانديم و از تيم‌هاي مورد علاقه‌مان حمايت مي‌كرديم كه بحث‌مان جدي شد. علي زد به پروين و يك نفس گفت:

ـ شيش، شيش، شيش تايي‌هاش!

منظور او از حرف، يادآوري بازي‌اي بود كه پرسپوليس شش تا گل به استقلال زده بود. من هم كم آوردم و به مربيان پرسپوليس بد و بيراه گفتم. بعد هم قهر كرديم و سرسنگين شديم.

حالا دلم پيش علي مانده بود. از شب قبل و پس از شروع عمليات، ديگر علي را نديده بودم. دلم هزار راه رفته بود. هي فكر مي‌كردم نكند علي شهيد يا اسير شده باشد و نكند بدجوري مجروح شده باشد. اي خدا، اگر چيزيش شده باشد، من جواب ننه باباش را چي بدهم.

ديگر داشتم رسماً گريه مي‌كردم كه يك هو ديدم بچه‌ها مي‌خندند و هياهو مي‌كنند. از سنگر آمدم بيرون و اشك‌هايم را پاك كردم. يك‌هو شنيدم عده‌اي با لهجه فارسي‌دار شعار مي‌دهند كه:

پرسپوليس هورا، استقلال سوراخ!

سرم را چرخاندم به طرف صدا. باورم نمي‌شد. ده‌ها اسير عراقي، پابرهنه و شعارگويان به طرف‌مان مي‌آمدند. پيشاپيش آنان، علي سوار شانه‌هاي يك درجه‌دار سبيل‌كلفت عراقي بود و يك پرچم سرخ را تكان مي‌داد و عراقي‌ها هم با دستور او شعار مي‌دادند:

پرسپوليس هورا، استقلال سوراخ!

باور كنيد بار اول و آخر در عمرم بود كه به اين شعار، حسابي از ته دل خنديدم و شاد شدم.

دويدم به استقبال. علي با ديدن من از قلمدوش درجه‌دار عراقي پريد پايين و بغلم كرد. تندتند صورتش را بوسيدم. علي هم صورتم را بوسيد و خنده‌كنان گفت: مي‌بيني اكبر، حتي عراقي‌ها هم طرفدار پرسپوليس هستند!

هر دو غش‌غش خنديديم. عراقي‌ها كه نمي‌دانستند دارند چه  شعاري مي‌دهند، با ترس و لرز همچنان فرياد مي‌زدند: پرسپوليس هورا، استقلال سوراخ!

+ نوشته شده در 87/01/25ساعت 14:35 توسط حمید برزگر |

ببینید آقایان و خواهران عزیز! تحول اجتناب‌ناپذیر است. تحول طبیعت و سنت آفرینش الهی است این را بارها من مطرح کردم و گفتم تحول رخ خواهد داد. خوب حالا‌یک واحد یا یک موجودی را فرض کنید که تن به تحول ندهد از یکی از دو حال خالی نیست یا خواهد مرد یا منزوی خواهد شد. یعنی یا در غوغای اوضاع تحول‌یافته مجال زندگی پیدا نمی‌کند و زیر دست و پا له می‌شود و از بین می‌رود; و یا اگر زنده بماند منزوی خواهد شد. مثل همان انسان جنگلی که در روزنامه امروز و دیروز خواندیم یک آدمی 40 سال پیش به جنگلی در مازندران رفته و یک ارتباط خیلی ضعیفی با محیط بیرون خودش دارد. می‌شود رفت می‌شود از تحول دوری گزید اما با انزوا. اگر حوزه بخواهد از تحول بگریزد منزوی خواهد شد اگر نمیرد و زنده بماند; البته مایه دین مانع مردن می‌شود; اما منزوی شده و روز به روز منزوی‌تر خواهد شد. تحول حتمی است منتها تحول دو طرف دارد. تحول در جهت صحیح و درست; و تحول در جهت باطل و غلط. ما باید مدیریت کنیم که این تحول در جهت درست انجام بگیرد; این وظیفه موœثرین در حوزه است. مدیران فضلا‌و صاحب‌نظران حوزه باید همتشان این باشد. از تحول نباید گریخت...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/01/24ساعت 21:3 توسط حمید برزگر |