تبليغاتX
ضربت نخست



فرج الله سلحشور نويسنده، کارگردان و تهيه کننده سريال حضرت يوسف (ع) با بيان اينکه ديدگاه مشترک من واحمدي نژاد ريشه دراسلام دارد ،گفت: اينکه عده اي اين موضوع را سياسي مي کنند و به سريال نسبت مي دهند نشان آن است که در برکه انتخابات در حال غرق شدن هستند و به هر خار و خسي چنگ مي زنند.

 در نشست خبري عوامل سريال حضرت يوسف (ع) از جمله فرج الله سلحشور کارگردان، نويسنده و تهيه کننده سريال، حسين زندباف تدوينگر، مجيد مير فخرايي طراح صحنه و جهانبخش سلطاني و رضا رضوي بازيگران نقش آمن هوتپ سوم و هورن هوپ که در خبرگزاري جمهوري اسلامي برگزار شد، عوامل اين سريال به سئوالات خبرنگاران پاسخ گفتند.

در ابتداي اين نشست فرج الله سلحشور درباره انتخاب داستان حضرت يوسف و ساخت اين سريال گفت: قصه هاي قرآني از کودکي دغدغه من بوده است. تعداد قصص انبيا بيش از ديگر کتاب هاي کتابخانه من است و از سال 60 به اين مهم پرداختم.

وي درباره انبيا واولياي الهي واينکه چرا سراغ ساخت سريال حضرت يوسف رفته است، اظهار داشت: همه اولياي الهي براي من ارزشمند هستند و در ساخت اين سريال هم بيشتر قالب و قصه براي من مهم بود. من اگر سراغ حضرت يوسف (ع) رفتم به اين دليل بود که داستان حضرت يوسف را بر خلاف آنچه تاکنون ساخته شده با بينش اسلامي همراه با نگاه اهل بيتي ارائه دهم و نگران اين بودم که ديگران اين سريال را ساخته و به سمت غربي بودن حرکت کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/12/18ساعت 17:29 توسط حمید برزگر |

فهرست کسانی را که در سال های گذشته، برای ریاست جمهوری وارد گود شده اند، مرور می کنیم؛

سال 1368، دوره ی پنجم، هاشمی رفسنجانی، عباس شیبانی

سال 1372، دوره ی ششم، هاشمی رفسنجانی، احمد توکلی، عبدالله جاسبی، رجبعلی طاهری

سال1376، دوره ی هفتم، علی اکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی، محمد محمدی ری شهری، سیدرضا زواره ای

سال 1380، دوره ی هشتم، احمد توكلي، علي شمخاني، مصطفي هاشمي طباء، عبداله جاسبي، حسن غفوري فرد، سيد محمود كاشاني، شهاب الدين صدر، سيد منصور رضوي، علي فلاحيان

سال 1384، هاشمی رفسنجانی، سید مصطفی معین، محمدباقر قالیباف، محمود احمدی نژاد، محسن مهرعلیزاده، مهدی کروبی، علی لاریجانی، محسن رضایی

تمام کسانی که در این فهرست جای گرفته اند، به نوعی کسانی هستند که در سال های گذشته، همواره در رده های بالای مدیریتی حضور داشته اند؛ همواره نیز نام شان برای تصدی تمام مسئولیت ها بر سر زبان ها بوده است. این افراد، نوعاً تشابهات خاصی با هم دارند و به استثنای تعدادی قلیل، همگی در دایره ی قدرت حضور دائمی داشته و در چرخش های مختلف مدیریتی، همواره جایگاه ثابتی به خود اختصاص داده اند. بگذریم از اینکه این عده، وجوه تفاوت فکری خفیفی هم با یکدیگر داشته اند. اما هیچ یک خارج از گردونه ی قدرت نبوده اند.

قرار است که در سال 1388 نیز دوره ی دهم انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود. بر این اساس، از ماه ها پیش، بازارِ معرفی نامزدهای مختلف حسابی داغ است. اما آنچه جالب توجه است اینکه، این بار نیز اسامی افرادی به گوش می رسد که هیچ تفاوتی با گذشتگان ندارند؛ باز هم اسامی همان چهره های مشهور قدیمی بر سر زبان هاست که به قول معروف: «آسیابشان همیشه در گردش بوده است».

فضای رسانه ای نیز به تبعیت از عادت دیرین، به گونه ای ترتیب یافته که هیچ چهره ی جدیدی را جرات حضور در میدان رقابت نیست. احدی غیر از همان قدما، نمی تواند که پای بر میدان نهاده و شانس خود را بیازماید. و این آیا بدین معنی است که هیچ کس جز این آقایان، راه و رسم مملکت داری نمی داند؟ که اگر اینگونه باشد، فاجعه ای عظیم در این مملکت رخ داده و ما خبردار نبوده ایم.

با بهره گیری از قدرت رسانه هایی که در سال های قدرت، برای خود دست و پا می کنند، چنان خود را در چشم می کنند که انگار سرنوشت محتوم ملت این است که یکی از همین ها را برگزیند و اگر غیر از این باشد، راه فلاکت را برگزیده اند قطعاً. این ها با زبان بی زبانی فریاد می زنند که: ایهاالناس! قحط الرجال است.

در چنین شرایطی، آدمی به تردید می افتد که شاید رقم 70 میلیون، که به عنوان جمعیت کثیر! ایران اعلام شده، جعلی باشد. وگرنه چگونه ممکن است که در تمام این سال ها هیچ نخبه ای از میان این 70 میلیون به آن توانمندی نرسیده باشد که عرضه ی مدیریت داشته باشد!

واقعاً با این وضعیت، چرا باید انتظار تحول داشت؟! با چهره هایی که آردشان را بیخته و الک شان را آویخته اند، «تحول» دیگر چه صیغه ای است؟

جالب است که همین شیوخ _که حلقه ی نخبگی را سال هاست در انحصار خود دارند_ در پی آن هستند که در صورت رسیدن به ریاست، گردش نخبگان را عملی کنند!! به تعبیری، «از بام می خوانند و از در می رانند».

شرایط حاکم بر فرآیند گردش نخبگان، آشکارا نشان از این دارد که هیچ غریبه ای نمی تواند وارد این چرخه شود. کسی که کمترین تفاوتی با جریانِ غالبِ قدیمی داشته باشد، قطعاً به زودی و به تبعیت از نیروی گریز از مرکز، به بیرون پرتاب خواهد شد. اتفاقاً این قاعده، تنها قاعده ای است که راست و چپ و اصلاح طلب و اصولگرا، در آن اتفاق نظر دارند. از این روست که سرانِ نخبه ی جریانات غالب کشور _ که در بحرانی ترین شرایط کشور حاضر به عدول از سهم خواهی نشدند و هزینه های گزافی بر گرده ی ملت تحمیل کردند_ جلسات شبانه تشکیل می دهند و دل داده و قلوه می گیرند و از ضرورت «دولت وحدت ملی» سخن می گویند!! پرواضح است که تمام این تقلاها، زمینه سازی برای پرتاب عنصر متفاوت از دایره ی قدرت است.

روح الله رشیدی

+ نوشته شده در 87/12/18ساعت 17:23 توسط حمید برزگر |

روح الله رشیدی

ما همیشه «به روزیم»

«به روزیم» و همین را بسنده می کنیم از تمام «حیات».
«به روزیم» و همین نیز نهایت هنر و غايت كمال مان است.
بیش از این «نمی دانیم» و البته بیش از این هم «نمی فهمیم».
«به روزیم» و همین نیز منتهای «افق»مان است.
«به روزیم»، یعنی چشمانمان تا نوک بینی مان را می تواند که دید.
«به روزیم» و به دیروز و فردا و حتی همین «امروز» هم کاری نداریم.
هر چه می خواهد بشود، بشود. همین که ما «به روزیم» کافی است.
اینکه که رفت و که ماند، که افتاد و که شکست.
اینکه که یخ زد و که آب شد، که سوخت و که سوخت! اصلاً مهم نیست.
ما «به روزیم» و زندگی در لحظه «اکنون» را به هیچ نمی فروشیم.
ایمان آوردنمان «به روز» است؛ کفر ورزیدنمان هم.
گریستنمان «به روز» است؛ خندیدنمان هم.
دیدن مان «به روز» است؛ کور گشتن مان هم.
شنیدن مان «به روز» است؛ کر شدنمان هم.
فریاد زدنمان «به روز» است؛ لال شدنمان هم.
خلاصه...
یادم رفت که بگویم
«به روز بودن»مان هم «به روز» است!
راستی، ما که همیشه «به روزیم»، آیا «بهروز»یم هم؟
+ نوشته شده در 87/12/18ساعت 17:16 توسط حمید برزگر |

در آن جلساتى كه با مرحوم شهيد بهشتى داشتند، جناب استاد آقاى مصباح يك حروف الفبايى را خودشان ابداع كرده بودند كه هيچ كس جز خود ايشان نمى توانسته بخواند. تا اين اواخر هم برخى دوستان هم دنبال اين بودند كه ببينند اين الفبا چگونه بوده است. در آن زمان جنگ و گريز با ساواك گاهى وقت ها هم ايشان با عمامه مشكى فرار مى كردند.


با صراحت اعلام مى كردند كه براى امام و انقلاب داريم كار مى كنيم. بايد از اين كتك ها بخوريم. يك نفر هم نبود كه از مبارزات بچه ها ايراد بگيرد. وقتى رئيس مدرسه را مى گرفتند و شكنجه مى كردند او مقاومت و ايستادگى مى كرد، ديگر تكليف بقيه مشخص بود.


به نظر من اين انقلاب عزيز مانند يك دستگرمى است براى اينكه زمانى كه آقا مى آيند آماده باشيم. جوان هاى ما هم در دفاع مقدس و عرصه هاى مختلف خودشان را خوب نشان دادند.من خودم اين مطلب را از آيت الله مصباح شنيدم كه در جلسه اى چند ماه مانده به انقلاب از شهيد بهشتى پرسيده بودند كه به نظر شما اگر بنا شود انقلاب شود چه زمانى اين اتفاق مى افتد كه آيت الله شهيد بهشتى پاسخ داده بودند كه فكر مى كنم ۳۰ سال ديگر! و اين در حالى است كه شهيد بهشتى مرد با درايت و به روزى بود.اينطور نيست كه كسى توقع انقلاب را داشت. هيچ خبرى نبود و انقلاب يكباره صورت گرفت. فقط ۱۵ خرداد به ۱۵ خرداد بود كه طلاب شلوغ مى كردند. تا اينكه ماجراى شهادت آقامصطفى و ماجراى روزنامه اطلاعات و توهين به امام و پيش آمد كه منجر به انفجار جامعه شد. خيلى خدا لطف كرد. بر همين اساس است برخى روايات ما كه حضرات معصومين مى فرمايند به آن چيزى كه اميد نبستيد بيشتر اميد ببنديد.كه ان شاءالله خداوند متعال ما را دستگيرى كند.


از ما اصرار بود و از او انكار. هرچه تلاش كرديم و ترفندهاى خبرنگارى به كار برديم تا حداقل يك جمله از سابقه مبارزات و زندان رفتن خود بگويد، زير بار نرفت و در نهايت آب پاكى را روى دستمان ريخت و با لهجه شيرين اصفهانى خود گفت: اگر بخواهيد از خودم يك كلمه حرف بزنم اصلاً مصاحبه نمى كنم.حجت الاسلام والمسلمين دكتر مرتضى آقا تهرانى در اوج شكل گيرى انقلاب اسلامى، طلبه مدرسه حقانى بود. مدرسه اى كه به يكى از مهمترين مراكز ياران امام و انقلاب بدل شده بود و فداكارى ها و از خود گذشتگى هاى طلاب حقانى در شكل گيرى و دوام انقلاب اسلامى امرى قابل انكار نيست.آنچه كه در پى مى آيد گفت وگويى است كه در آن رئيس مجمع نمايندگان تهران در مجلس شوراى اسلامى به بيان خاطراتى كه به گفته خود پيش از اين اينگونه مطرح نشده بود، از مديريت، شوراى مركزى و مبارزات دانش آموختگان حوزه علميه حقانى پرداخت...




ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/12/17ساعت 9:17 توسط حمید برزگر |

محمد مهدی تهرانی

دیرگاهی است جسارت به ساحت رسول مکرم اسلام و هجمه به حجیّت و صحت قرآن کریم و وحی نه از جانب نشریات دانمارکی و کاریکاتوریست های معاند اسلام که در درون مرزهای ایران اسلامی و از جانب چهره هایی که وجهه روشنفکری و عقل مداری به خود گرفته اند، انجام می گیرد. تخطئه عصمت پیامبر اکرم و تحدید این حوزه و پس از آن قضاوت توهین آمیز در خصوص ائمه اطهار(ع)، نه از جانب سلفی ها که از جانب آنان که به ظاهر داعیه شیعگی دارند و خود را استاد دانشگاه و پژوهشگر معرفی می کنند، رقم می‌خورد و این همه در کنار هم، سرنخ هایی را به دست می دهد که باید برآورد ما را از اهداف پشت پرده این جریان کامل کند. شواهدی که مدعای این نوشتار به آنها متکی است، متواتر است و غیر قابل انکار. جریانی که از آن سخن می رود، حرکتی مرموز و خزنده را تا کنون دنبال کرده و با ادبیات، ابزارها و چهره های متفاوت به میدان آمده است.

به نظر، قضاوت در خصوص حلقه های این جریان با نگاه خُرد و تفکیکی میسّر نخواهد بود. آنچه که ریشه‌های بدعت گذاری نوین را روشن می کند، نگاهی است که باید از فراسوی یک شاهد خاص و بر کلیت جریان تجدیدنظر طلبی داشت. کلیت جریانی که یک بار در نشریات دانشگاه امیرکبیر بروز می کند و حتی ظهور حجت را مشتی اوهام و اسطوره لقب می دهد و در خصوص امیرالمومنین علی(ع) می نویسد: «علی نه نور بود، نه آسمانی، نه مقدس و نه معصوم... علی یک انسان خطاپذیر بود و غیر معصوم. فراتر از او محمد نیز چنین بود.»(1
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/12/17ساعت 9:13 توسط حمید برزگر |



محمد عبداللهي

آيا اين تلقي كه؛ "اصولگرايان از دو قطبي شدن انتخابات واهمه دارند"، با واقعيات منطبق بر شرايط موجود در حوزه سياسي كشور مطابقت دارد؟‌

يا دداشت پيش رو، پاسخي به اين سؤال و مبين واقعيات شفاف موجود در صحنه سياسي امروز كشور است و بنا دارد تباين آشكار ميان حقايق و القائات اين حوزه را به تصوير بكشد.

واقعيت آن است كه قاطبه‌ي اصولگرايان حضور كانديداي جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين را خط قرمز اختلافات خود دانسته و مجال پيش آمده را براي رويارويي چهره به چهره با اين كانديدا كه به واقع، تمام سرمايه اصلاح طلبان تلقي مي‌شود، جزء آمال چندين ساله‌ي خود مي‌دانند. اساس چنين باوري در اصولگرايان كه با پديدار شدن دو قطبي احمدي‌نژاد- خاتمي، يك‌بار و براي هميشه تكليف اصلاح طلبي غرب‌گرا يكسره شده و راه نيمه تمام آغاز شده در خرداد 84 به سرانجام مي‌رسد، غيرقابل انكار است. و اساساً اشتياق به اين وزن كشي آن قدر هست كه ضرورت پيش گرفتن يك استراتژي واحد در عمل را به جبهه اصولگرايي گوشزد كند.

اكنون رقيب جبهه اصولگرايي با ديكته‌اي نوشته شده و از قضا پرغلط پا به ميدان انتخابات گذارده و ابعاد پنهاني در هيچ كجاي عملكرد و اهداف آينده آن وجود ندارد چرا كه اتاقك شيشه‌اي كه كانديداي برتر اصلاح‌طلبان در آن قرار گرفته است علاوه بر شكننده، كوچك و رمانتيك بودن، بسيار هم شفاف است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/12/17ساعت 9:9 توسط حمید برزگر |


نویسنده: جوئل گی یر*
مترجم: علی تهرانی


اکنون ایالات متحده و جهان در مراحل آغازین بدترین بحران اقتصادی به سر می برند که از زمان وقوع رکود اقتصادی سال های دهه 1930 تا کنون روی داده است. این بحران نشانگر بزرگترین شکست نظام اقتصاد بازار آزاد از جنگ جهانی دوم به بعد می باشد. مدتهاست که اقتصاد دانان مدعی هستند که بازار خود سامان بوده و خود را تنظیم و اصلاح می کند. اکنون، این تصور خیال انگیز ناپدید شده است. این بحران منجر به تخریب نظام بانکی جهانی گشته، بازار بورس را به سقوط کشانیده و نیز منجر به آغاز طولانی ترین و عمیق ترین رکود اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم شده است. این بحران یک بحران ادواری(سیکلی- م) معمولی نیست که نظام سرمایه داری معمولاً هر ده سال و یا اندکی بیشتر دچار آن می شود، بلکه این بحران یک بحران نظام یافته است. یک بحران در نظام مالی است که برای گردش کالا، مبادلات تجاری و سرمایه گذاری وجوه لازم را ارایه می کند. قبلاً به ما گفته می شد که هیچ جایگزینی برای بازار آزاد وجود ندارد، ولی اکنون به ما گفته می شود که هیچ جایگزینی برای دخالت دولت و تنظیم بازار توسط آن موجود نیست.

همان گونه که بزرگترین منتقدان نظام سرمایه داری سال ها پیش خاطر نشان کردند، علت بحران نظام سرمایه داری کمبود اجناس و یا افت در برداشت محصولات کشاورزی نیست، بلکه علت آن تولید اضافی است. این تولید اضافی به معنی تولید اضافه بر نیاز مردم نیست، بلکه به معنی تولید اضافه بر مقداری است که می توان در ازاء کسب سود در بازار فروخت. اگر اجناس را نه توان به نرخ سودآوری فروخت -چه این اجناس محصولات مادی باشند و چه وثایق دیون- آن وقت نمی توان سودی به دست آورد و در نتیجه نظام اقتصادی وارد بحران می شود، آن هم به طوری که ارائه وام و نیز سرمایه گذاری متوقف می شود، کارگران بیکار می شوند، کارخانه ها تعطیل می شوند و بانک ها در سراشیب مارپیچ افلاس سقوط می کنند. تنها راه خروج سرمایه داری از این بحران عبارتست از کاهش هزینه کار (کاهش دستمزد) و کاهش سترگ ارزش سرمایه -به طوری که کار و کسب ها ویران می شوند و سرمایه دارانی که از آسیب بحران جان به در برده اند کسب و کارهای ضعیف تر را به بهای نازل بلعیده و فرو می برند.

تا کنون مقدار هنگفتی سرمایه نابود شده است. در عرض همین چند ماه گذشته بیش از 7 تریلیون دلار از ارزش بازار سهام محو و نابود شده است. در واقع فقط در عرض یک روز- روز 15 اکتبر- 1/1 تریلیون دلار محو و نابود شد. تا اواسط اکتبر 27 تریلیون دلار از ارزش بازارهای جهانی محو و نابود شده بود. ارزش منازل در این کشور [آمریکا- م] تا کنون تا سطح 5 تریلیون دلار کاهش یافته است، صندوق های باز نشستگی تا مبلغ 5/2 تریلیون دلار از دست داده اند. سوخت طلب بانک ها تا کنون به 600 الی 700 میلیارد دلار رسیده است و انتظار می رود به 4/1 تریلیون دلار برسد. شرکت های بزرگ محافظه کار و به ظاهر با ثبات ناپدید شده اند.

له مان برادرز (Lehman Brothers) که 30 تا 40 میلیارد دلار سرمایه سازی کرده بود، ورشکست شده و امریکن اینترناشنال گروپ (American International Group-AIG) که میزان سرمایه سازی اش تا همین چند ماه پیش 150 الی 200 میلیارد دلار برآورد می شد، نیازمند دریافت 123 میلیارد دلار از دولت برای نجات از غرق شدن در گرداب ورشکستگی است. این وضع منجر به از بین رفتن وسیع اعتبار اعتبارات بانکی و حاکم شدن بی اعتمادی بر بانک ها شده است. اکنون دیگر بانک ها و سایر موسسات مالی به یکدیگر اعتماد نمی کنند تا مبادا زیر بار دیون رهنی طاقت نیاورده و فروبپاشند. در نتیجه، از وام دادن به یکدیگر خود داری می کنند و این به نوبه خود باعث می شود که نظام اعتبارات بانکی ذوب شده و کل نظام مالی جهان را تحت تاثیر خود قرار دهد.

تمام این وقایع منجر به آغاز شدن رکودی طولانی تر و عمیق تر می شود. در ایالات متحده میزان سود سرمایه ها، یعنی موتور محرکه نظام سرمایه داری، اکنون در حال سقوط آزاد است. سود سرمایه ها در سه ماهه سوم سال 2006 در اوج خود بودند. ولی تا کنون 29 درصد کاهش یافته اند - و این بدون محاسبه طلب های لاوصولی بانک هاست که باید سوخته حساب شوند. سقوط بازار مسکن که نقش واسطه (کاتالیزور) را برای بحران مالی جاری ایفا کرد، به سقوط خود ادامه می دهد. قیمت ها در بازار مسکن، اکنون، 23 درصد در سطح ملی کاهش یافته اند و حتی در ایالات های کالیفرنیا، نوادا و فلوریدا از این مقدار هم پائین تر رفته است. یک ششم کلیه خانه ها اکنون در بحران غرق شده اند. مبلغ وام رهنی منازل اکنون بسیار بیشتر از قیمت فعلی آن ها در بازار است. در حال حاضر، میلیون ها خانه فروش نرفته وجود دارد و انتظار می رود چهار میلیون خانه در مرحله خلع ید از مالکان و ضبط آنها توسط بانک باشند و این آمار مربوط به قبل از زمانی است که رکود اقتصادی و اخراج کارگران ضربه واقعی خود را وارد کرد. نرخ بیکاری تا کنون به 1/6 درصد رسیده و اقتصاددانان پیش بینی می کنند که نرخ بیکاری در سال آینده به 8 یا 9 درصد کل نیروی کار برسد. در رکود اقتصادی گذشته، در سال 2001، نرخ بیکاری به رقم 3/6 درصد رسید. سال گذشته، میزان بیکاری از 3/7 میلیون نفر به 5/9 میلیون نفر رسید. وزارت کار آمریکا گزارش داده است که نرخ بیکاری 11 درصد است - البته اگر 5 میلیون کارگر "ناامید" از یافتن کار را که اخیراً دست از جستجو کشیده اند و نیز بخشی از 1/6 میلیون کارگر پاره وقت را که ناخواسته به این کارتن داده اند به شمار آوریم. بعلاوه، مزد واقعی حتی قبل از اینکه این بحران آغاز شود کاهش یافته بود. در سال گذشته میزان مزد هفتگی 8/2 درصد بالا رفت ولی پس از تعدیل به علت تورم، 5/2 درصد کاهش یافت.

و انقباض میزان اعتبارات تازه آغاز شده است. حتی اگر آخرین اقدامات دولت های اروپایی و آمریکا- که در دقیقه 90 تصمیم گرفتند بخشی از نظام بانکی را با تزریق تریلیون ها دلار به آن ملی کنند- قرین موفقیت گردد. در هر حال انقباض میزان اعتبارات و سهمیه بندی آن ادامه خواهد یافت.

دولت قدم جلوگذارده و برای اینکه بانک ها بتوانند به فعالیت بانکی خود ادامه دهند اقدام به فراهم نمودن سرمایه برای آنها کرده است. در ایالات متحده برنامه سرمایه گذاری 250 میلیارد دلار در نه بانک از بزرگترین بانک های کشور جایگزین برنامه قبلی شد که عبارت بود از اختصاص 700 میلیارد دلار از پول مالیات دهندگان به خرید دیون سمی بانک ها. معهذا هنوز کلیه بانک ها مبالغ هنگفتی وثایق وام های رهنی و دیون دیگر را که با قیمت های تورمی ارزیابی شده اند در دست دارند. حتی با استفاده از برنامه نجات مالی دولت هم، بانک ها هنوز باید دارایی های وثیقه ای خود را به فروش برسانند تا بتوانند سرمایه ای فراهم کنند. بعلاوه، بانک ها دست به ترمیم نسبت بین بدهی ها و سرمایه بانک زده اند (کاهش اهرم مالی سرمایه ای بانک- 2) به عبارت دیگر آنها مجبورند شده اند برخی از دیون خود را تسویه کنند و وام های پر خطری را که در عرض سال های گذشته پرداخت کرده اند کاهش دهند. بانک ها بجای اینکه ده برابر سرمایه خود وام دهند، سی تا چهل برابر سرمایه خود وام می دادند. در حالیکه در اروپا، بانک ها از این میزان هم نسبت به سرمایه خود بیشتر وام می دادند.

مدت زمان طولانی وقت لازم است تا نظام بانکی بتواند خود را تجدید سازمان کرده، سرمایه لازم را برای فعالیت خود فراهم آورد. در این مدت وجوه کمتری برای ارائه وام به شرکت ها برای سرمایه گذاری و مشتریان جهت خرید کالاهای مصرفی موجود خواهد بود. این وضع باعث خواهد شد که رکود اقتصادی تشدید شده منجر به ورشکستگی شرکت های بیشتری شود. این نیز به نوبه خود منجر به بی کار کردن بیشتر کارگران، افزایش بیکاری و ادامه یافتن سقوط در سراشیب رکود خواهد شد.

تجدید ساختار نظام بانکی تنها چیزی نیست که در دوران این بحران اتفاق می افتد. انواع و اقسام صنایع مختلف -نه فقط شرکت ها بلکه صنایع- در لبه پرتگاه ورشکستگی قرار خواهند داشت. صنایعی مانند صنایع خودروسازی، صنعت ساختمان و شرکت های خطوط هوایی. بعلاوه این صنایع نیز باید با استفاده از سیاست ادغام شرکت ها در یکدیگر و سیاست تملک شرکت ها توسط یکدیگر، و یا از طریق خرید یکدیگر با استفاده از اهرم مالی (اخذ وام بانکی-م) و یا از طریق فروش شرکت ها و دارایی های خود به قیمت به اصطلاح آتش زدن آنها، ساختار خود را تجدید و بازسازی کنند. تنها راه خروج نظام سرمایه داری از این سقوط مارپیچ، به مانند سایر بحران های این نظام، عبارتست از کاهش ارزش هنگفت سرمایه و نیز کاهش هزینه های مربوط به دستمزد است آن هم به حدی که میزان سود سرمایه گذاری و نیز سرمایه گذاری اعاده گردد.

یک بحران جهانی

در همین حال، خصلت جهانی این رکود باعث تعمیق آن می شود. تا کنون کلیه کشورهای صنعتی پیشرفته (آلمان، ایتالیا، انگلستان، فرانسه، ژاپن) در رکودی عمیق تر از ایالات متحده به سر می برند. وضع نظام بانکی در اروپا ممکن است بدتر از آمریکا باشد. چرا که حباب های قیمت مسکن در برخی از کشورها بزرگ تر بود. و به علاوه به گونه ای که در بالا توضیح داده شد، اهرم مالی (نسبت وام دهی به میزان سرمایه-م) در نظام بانکی اروپا شدید تر از آمریکا بود. فروپاشی رونق در بازار کالاها، کاهش شدید قیمت های نفت، مس، غلات و سایر کالاها از تابستان سال 2008 تا کنون، تعدادی از بازارهایی که می رفت به حرکت درآیند را به ورطه آشوب کشانده است. در روسیه بازار سهام فرو پاشیده و در اواسط اکتبر 60 درصد از اوج خود پایین تر افتاده بود. در تعدادی از کشورها ارزش پول ملی نیز سقوط کرده است. ارزش پول برزیل در عرض شش ماه گذشته 40 درصد کاهش یافته و ارزش پول کره به میزان 50 درصد نزول کرده است. تعدادی از کشورها، که ایسلند اولین آنهاست، با احتمال ورشکستگی مواجه هستند. شاخص خشک بالتیک -هزینه حمل دریائی- در عرض چند ماه گذشته 80 درصد نزول کرده است. این نشانگر فروپاشی تجارت جهانی است.

از سال 1973 تا کنون، این نخستین بار است که سراسر جهان به یکباره دچار رکود شده است. این باعث عمیق تر شدن رکود می گردد. چرا که امکان ندارد کشورهای دچار بحران با صادرات به کشورهایی که هنوز در حال رشد هستند خود را از گرداب بحران نجات دهند.

+ نوشته شده در 87/12/17ساعت 9:3 توسط حمید برزگر |

عقربه های ساعت، 21:35 یکشنبه 15 فوریه را نشان می دادند که رئیس شورای ملی انتخابات ونزوئلا بر صفحه تلویزیون ظاهر شد تا خبر پیروزی قاطع و ارزشمند رای "آری" را به دنیا مخابره نماید. 


تنها چند دقیقه پس از اعلام نتایج، هوگو چاوز بر بالکن کاخ ریاست جمهوری میرافلورس در شهر کاراکاس ظاهر شد تا به احساسات صدها هزار طرفدار که با اجتماع در خیابان های اطراف کاخ ریاست جمهوری، "میرافلورس" را همچون نگینی در میان گرفته بودند، پاسخ دهد. 

شدت شور و شعف و هلهله و شادی به حدی بود که این بار بر خلاف پیروزی های گذشته که رئیس جمهور یک ساعت پس از اعلام نتایج به میان مردم می آمد، آقای چاوز لحظاتی پس از اعلام نتایج بر بالکن میرافلورس حاضر شد تا همانطور که چند روز پیش در اجتماع میلیونی خیابان بولیوار شهر کاراکاس به مردم وعده داده بود، شاد و خندان و پیروز پذیرای انقلابیون بولیواری باشد.

گزینه "آری" در این انتخابات با کسب 6 میلیون و 300 هزار رای توانست 55 درصد آرا را به خود اختصاص داده تا بدین ترتیب، 15 فوریه 2009 شاهد رقم خوردن یکی از بزرگترین پیروزی های آقای چاوز که به گفته فیدل کاسترو "آینده آمریکای لاتین به نتیجه آن بسته است"، باشد. حضور کم سابقه 70 درصدی مردم در این رفراندوم و تکاپوی چشمگیر مخالفان برای کسب رای مردم و توسل آنان به تمام حربه های تبلیغاتی برای تشویق مردم به رای منفی که توانست آرای مخالفان را به رقم 5 میلیون رای برساند، خود از نشانه های اهمیت این رخداد مهم و البته پیروزی ارزشمند و تاریخی آقای چاوز و مردم انقلابی ونزوئلا می باشد. 

رای "آری" روز یکشنبه مردم ونزوئلا جدا از تصویب اصلاحیه قانون اساسی، مهر تایید دیگری است بر عملکرد انقلابی آقای چاوز که تا کنون 15 بار به طور مستقیم و غیر مستقیم در معرض آرای مردم قرار گرفته و به طور خاص پیروز 14 انتخابات و در مجموع سرافراز همه آنها شده است. از نکات قابل توجه پیروزی آقای چاوز در رفراندوم روز یکشنبه گذسته، می توان به کسب 2 میلیون رای اضافی نسبت به رفراندوم قانون اساسی سال 2007 و همچنین پیروزی در مناطقی چون "ناحیه پایتخت" یا ایالت "کارابوبو" که در انتخابات محلی نوامبر گذشته توسط مخالفان فتح شده بودند، اشاره کرد.

این پیروزی که بواسطه آن آقای چاوز و دیگر مسوولان انتخابی توسط مردم از محدودیتی برای کاندیدا شدن در انتخابات های آتی برخوردار نخواهند بود، روز 15 فوریه 2009 را تحت عنوان "احیای مجدد ونزوئلا" در تاریخ ثبت کرد تا در انتخابات ریاست جمهوری دسامبر 2012، همانطور که آقای چاوز در جمع مردم انقلابی ونزوئلا اعلام کرد، "اگر خداوند متعال اراده نماید و عمری باشد و اگر مردم این گونه بخواهند"،با کاندیداتوری ایشان، امید مستضعفان و مظلومان در آمریکای لاتین بر این شیرمرد سرزمین آزادیخواهان بزرگ استوار گردد.

+ نوشته شده در 87/12/17ساعت 8:59 توسط حمید برزگر |