تبليغاتX
ضربت نخست

پیش از این راه صفا این همه دشوار نبود

بین میخانه و ما این همه دیوار نبود

+ نوشته شده در 88/01/20ساعت 18:54 توسط حمید برزگر |

بسم الله

 

حرف اول:عید یعنی برگشتنعودت و عید و عاد همه از یک جا است.عودت یعنی برگرداندن.یک پولی از یکی قرض گرفته بودی پسش می دهی.
 عید یعنی برگشتن.تا برگشتن به کجا باشد.برگشتن کجا؟قوم عاد هم برگشتنداما بدجایی برگشتند.به اصل خودشان برنگشتند.
اما عید یعنی برگشتن به همان اصل خودت.
به همان وطن اصلیت.ملتفت شدی؟یادت هست؟
یک بار آن جا که بودی خدا خوشش آمد ازت،بس که قشنگ و زیبا بودی،یک دستی به سر و گوشت کشید.تو هم ترسیدی فرار کردی.تو آهو بودی,عادت نداشتی به نوازش،ترسیدی و فرار کردی.یادت هست؟هیچ وقت هم جایی به آن خوبی پیدا نکردی.جایی به آن روشنی دیگر پیدانکردی.وفور نعمت بود ،روشن بود،آرامش بود.الان هم چند وقت است داری فرار می کنی.حالا دیگر عید است .وقت برگشتن است .برگرد.حالا که رفتی و دنیا را سیاحت کردی و دیدی و رفیقی بهتر از خدا پیدا نمی کنی. حالا برگرد .حالا وقتش است که آرام بگیری. وقت آرام شدن،وقت رام شدن.کی رام کند تو را بهتر از خدا؟
(از کتاب باران خلاف نیست – برگرفته از جلسات حاج اسماعیل دولابی) 

+ نوشته شده در 88/01/16ساعت 18:49 توسط حمید برزگر |

                                                                 

آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان

ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!

قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا!

اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين

از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير

باران بيار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!

- آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن!

«يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت»

يا زير دستهاي نجيب تو در امان!

آقا اجازه!باشد، صبور مي شوم اما تو لااقل

دستي براي من بده از دورها تکان...

 

+ نوشته شده در 88/01/16ساعت 18:41 توسط حمید برزگر |