تبليغاتX
ضربت نخست
ابراهيم فياض



بدون عشق ، معنويت ميسر نمي شود و هر حركتي بدون عشق براي معنويت شكست مي خورد و براي رسيدن به عشق و سپس معنويت ، تنها راه (خانواده ) است . خانواده كه بر اساس عشق بنيان مي شود و معنويت را به وجود مي آورد (ازدواج سبب حراست از نصف دين مي شود) و ارضاي جنسي مشروع موجد معنويت مي شود و ارضاي جنسي غير مشروع سبب ظلمت و بي معنايي و در نتيجه هيچ انگاري مي شود (چنان چه در معنويت گرايي اروپايي بود)... 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/08/14ساعت 12:35 توسط حمید برزگر |

در كتب منطقي و فلسفي، همان‌گونه كه در تعريف بديهيات اختلاف وجود دارد، در اقسام بديهيات نيز اختلاف است: فارابي، اقسام يقينيات را مقبولات، مشهودات، محسوسات و معقولات اول مي‌داند؛ (فارابي: 1408 ق، ج 1، ص 19). بوعلي،‌ يقينيات را شش مورد بر مي‌شمارد: مشاهدات، حدسيات، اوليات، متواترات، مجربات و فطريات؛ (ابن‌سينا: 1375 ش، ج 1، ص 229ـ‌ 213). ايجي،‌يقينيات را هشت مورد معرفي مي‌كند: اوليات، قضايا قياساتها معها، مشاهدات حسي، وجدانيات، مجربات، حدسيات، متواترات و وهميات؛ (ايجي: 1325 ق، ج 2، ص 42 ـ 36). تفتازاني آنها را شش قسم مي‌داند: اوليات، مشاهدات (حدسيات، وجدانيات)، فطريات، متواترات، حدسيات؛ (تفتازاني: 1409 ق، ج 1، ص 250) و شيخ اشراق يقينيات را شامل اوليات، مشاهدات حدسيات ذكر مي‌كند. (سهروردي: 1373 ش، ص 123 ـ 118). وي فطريات را در ذيل اوليات، حسيات و وجدانيات را در ذيل مشاهدات و مجربات و متواترات را در ذيل حدسيات قرار مي‌دهد. اكثر كتب منطقي ديگر در كل، اصول يقينيات را شش مورد ذكر كرده‌اند. (طوسي: 1367 ش، ص 334؛ حلي: 1416 ق، ص 195؛ بهمنيار: 1375ش، ص 95؛ سبزواري: 1423 ق؛ ج 1، ص 27؛ طباطبايي: 1416 ق، ص 252؛ مصباح‌يزدي: 1373 ش، ج 1، ص 227). البته تعدادهاي مختلف ديگري هم ذكر شده‌اند اما عمدتا در اين شش مورد قابل جمع هستند؛ ضمن آنكه اين اختلاف ظاهري در تقسيمات، هيچ‌گاه به اختلاف در بديهي بودن بديهيات نينجاميده است؛ به چند دليل: 1ـ برخي كه اقسام كمتري را براي يقينيات ذكر كرده‌اند، پاره‌اي از يقينيات را در درون اين اقسام جاي داده‌اند. مثلا شيخ اشراق، حدسيات را به‌گونه‌اي تعريف كرده است كه مجربات، متواترات و حدسيات بالمعني‌الاخص را در دل آنها جاي داده و يا مشاهدات را در معنايي عام و وسيع فرض كرده است كه هم شامل حسيات و هم شامل وجدانيات مي‌شود. بنابراين، يكي از علل اختلاف، جعل اصطلاح است كه آن را صرفا در حد يك نزاع بايد تقلي كرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/03/09ساعت 18:55 توسط حمید برزگر |

ما در مجموع اين نكته را به دست آورديم كه فلسفه در مغرب زمین اصلاً آن چارچوب و تعریفی که ما از آن را داریم را ندارد. ما فلسفه را می گوئیم «العلم باحوال الموجود بما هو موجود» و یا «العلم باحوال الکلیه للموجود بما هو موجود و هی الامور العامه». شما در کتابهای «بدایه» و «نهایه» و «اسفار» ببینید اینجوری فلسفه را تعریف می کنند. اما آنجا اینگونه نیست و اصلاً کاری به «موجود بما هو موجود» ندارند. می خواهم این نکته را بگویم که: به نظر بنده، ما در دنیای فکر و فلسفه امروز جهان یک مقداری باخته ایم و با این وضعیتی که داریم، بازنده هستیم و این به خاطر این است که فلسفه مان را خیلی تجریدی و خیلی انتزاعی کرده ایم و علمای ما و بزرگان ما خیلی از انرژی و توان ذهنی خودشان را بیخودی صرف این مسائل کرده اند. در حالی که در کنار این همه بحثهای تجریدی و در خلاء، مسائل محسوس و مبتلابه فراوانی است که جا داشته است این انرژی ها و این فسفرهای مغزی صرف آنها بشود...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/03/06ساعت 1:59 توسط حمید برزگر |