
حرف اول:عید یعنی برگشتنعودت و عید و عاد همه از یک جا است.عودت یعنی برگرداندن.یک پولی از یکی قرض گرفته بودی پسش می دهی.
عید یعنی برگشتن.تا برگشتن به کجا باشد.برگشتن کجا؟قوم عاد هم برگشتنداما بدجایی برگشتند.به اصل خودشان برنگشتند.
اما عید یعنی برگشتن به همان اصل خودت.به همان وطن اصلیت.ملتفت شدی؟یادت هست؟
یک
بار آن جا که بودی خدا خوشش آمد ازت،بس که قشنگ و زیبا بودی،یک دستی به سر
و گوشت کشید.تو هم ترسیدی فرار کردی.تو آهو بودی,عادت نداشتی به
نوازش،ترسیدی و فرار کردی.یادت هست؟هیچ وقت هم جایی به آن خوبی پیدا
نکردی.جایی به آن روشنی دیگر پیدانکردی.وفور نعمت بود ،روشن بود،آرامش
بود.الان هم چند وقت است داری فرار می کنی.حالا دیگر عید است .وقت برگشتن است .برگرد.حالا که رفتی و دنیا را سیاحت کردی و دیدی و رفیقی بهتر از خدا پیدا نمی کنی. حالا برگرد .حالا وقتش است که آرام بگیری. وقت آرام شدن،وقت رام شدن.کی رام کند تو را بهتر از خدا؟
(از کتاب باران خلاف نیست – برگرفته از جلسات حاج اسماعیل دولابی)